قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4252
تاريخ الفي ( فارسى )
واسطهء منازعات و شكستها كه از تو يافته ، با تو صاف نيست . نهايتش ، به واسطهء مصلحت ملك چند روزى با تو مدارا مىكند . چون استقلال پيدا كند معلوم است كه حال تو به كجا منجر خواهد شد ، و ميانهء تو و بايدو مطلقا منازعتى نيست و بدانچه خاطر تو است از ملك و مال مضايقه ندارد . » سوار جهان ، پور دستان سام * به بازى سر اندر نيارد به دام اين سخنان اصلا در نوروز درنگرفت و در خفيه با طغاچار - كه از امراى بزرگ بود - بر موافقت غازان و مخالفت بايدو همسوگند شد و به سعى طغاچار با آنكه بايدو خان و جميع امرا بر قتل نوروز متفق شده بودند ، از آن مهلكه جان به ساحل نجات كشيد . و طريق خلاصى آنكه چون يقين نوروز شد كه بايدو بر قتل او اقدام خواهد نمود ، طرح ملايمت نهاده به برادر خود گفت كه « اگر بايدو خان در حضور من عهد و سوگند در ميان آورد كه به دلخواه من با من معاش نمايد ، غاشيهء اطاعت او را بر دوش مىكشم . » بايدو اين سخنان را قبول كرده او را در خلوت طلب داشته به او گفت كه « به ديدن ، بسى از شنيدن بهى . آنچه از مردانگى تو شنيده بودم ، تو را از آن بهتر يافتم . در اين چند روزهء صلح با غازان خان ، نهايت مردانگى و وفادارى به جاى آوردى . اكنون چون غازان خان برادر خود ماست و نوكران او فى الحقيقه نوكر ما ، خواه در ملازمت ما باشى و خواه در آنجا ، مدّتى بود كه در خاطر داشتم كه تو را به هر عنوان كه باشد نزد خود آورم . اكنون به هرچه مطلوب من است ، با تو مضايقه نيست . » و در همين مجلس به جهت سيور غاميشى او يك تومان برات بر مال يزد نوشت و امارت يزد بر ولد او مقرر شد . و بعد از چند روز كه نوروز در شيوهء خلق و تواضع سلوك نموده خاطر بايدو را مطمئن گردانيد ، بايدو خان با او شكايت غازان خان در ميان آورد و سخن به آنجا منجر شد كه نوروز متعهّد شد كه غازان خان را بسته به بايدو خان سپارد ، و بر اين معنى سوگندان مغلظه ياد كرده خاطر بايدو جمع شد . ز هر مرد دانا كه هنگام روز * برآرد ز گردون ، گردنده شور وگر چاره و حيلت آيد به پيش * رهاند به افسون از آن جان خويش « 1 » پس نوروز و جميع همراهانش را با يرليغهاى معهود رخصت انصراف داد . نوروز چون تير از
--> ( 1 ) . ش : دو بيت شعر را ندارد .